|
|
بازگشت |
|
|
سلام مدتها بود که نمی نوشتم یا .....
امشب دوباره شروع کردم چون دلم برای خودم تنگ شده خودی که یه زمانی آرزوشو داشتم. آرزو داشتم برای ایران ُبرای آزادی کاری کنم.اما ؟ امروز نه آزادم نه ایرانی از آزادی سیگار کشیدنشو یاد گرفتم و از ایرانی بودن.... اره منم مثله همه ایرانی ها منفعل بودن را تجربه می کنم درست مثل... من اومدم یه سیگارییه منفعل. اما این بار؟ |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 0:15 توسط سجاد
|
|
||
|
|
|
|
|
« درباره ی سمفونی مردگان » تصور انسانهایی عاری از احساس در وا قع تصوری عبث است چرا که هر وجودی درونیات خود را در مواجهه با رویدادهای گوناگون آ شکار می سازد به بیان دیگر می توان اذعان داشت که هر خالق و هنرمندی، هنرنمایی خود را همچون آ ینه ای برای بروز احساسات و افکار خود بر می گزیند تا از این طریق ذهنیت پویای خود را نقاشی کند.معروفی برای بیان افکار خود وکنکاش پیرامون هستی رمان و جادوی قلم را اختیار می کند ، از اختناق می گوید تا صورت سرمای بیداد را ترسیم کند، از مظلومیت حقانیتهای سلاخی شده سخن می راند تا سینه های پرسوز را تداعی کند ، روشنفکر منفعل را به آ یندگان می شناساند تا آ ثار سوء بی عملی را گوشزد کند و جالب است که تمامی این نمادها را در شرایطی ترسیم می کند که در جای جای این تابلوی زندگی سـوز سرما و آوای کلاغان بدن را می سوزاند وگوش را می خراشاند و در این کارزار فریاد را می خواند فریادی که مدتهاست در سینه خفتگان ، از یاد رفته است . در واقع می توان رمان معروفی را به مثابه یک تابلوی نقاشی دانست ، تابلویی هزار رنگ که هر رنگی نقشی از نقوش زندگی است. تم اصلی رمان معروفی، نه شرایط زندگی یک خانواده در سطح محدود آن بلکه در سطحی وسیعتر بیان کننده آلام و آ رزوهای جامعه ای بیمار است ، جامعه ای که در آ ن ظالم در کنار مظلوم ، خیر در برابر شر و زیبایی در برابر زشتی صف آرایی می کنند وبه نوعی حوادثی که در این داستان روی می دهد در واقع بازسازی فضای اختناق است در سالهای سرد ایران و( افسوس که این سرما امروز هم راوی دردهای نانوشتنی است). در این جامعه سرمازده، جابران، صاحبان حق اند و حق را از زاویه دید خود تعریف می کنند و حقانیت خود رانیز عین عدا لت می دانند و سرپیچی از این حقانیت کذایی را برابر با نیست شدن می پندارند، آری زیبایی می سوزد(آیدا) چون عدالت تجویزی و تحمیلی را نمی پذیرد،آگاهی می میرد(آیدین)چون جبر و ستم را ویرانگر می داند، صبر(مادر) به سطوح می آید زیرا دیگر توان دیدن دردها را ندارد و در این فضای رخوت انگیز تنها رقاصه ظلم است که لباس عدا لت را بر تن کرده و در خیابانهای سرد شهر می رقصد. اما از سویی دیگر سلطه این فضای رخوت ا نگیز که همچون سایه ای بزرگ بر سقف این شهر(جامعه) پهن است را نمی توا ن پایان داستان دانست زیرا معروفی با مرگ جابرا ن داستان نوید تغییر را می دهد و این پیام را مژده میدهد که ظلم ماندنی نیست و نیاز است نیاز به سازندهای از جنس نشاط و امیدواری(المیرا) که می آید تا فضای تاریک شهر را طلایی کند و روشنایی را به شهر(جامعه) هدیه دهد. آری خوبی ها می میرند تا ظالمان ، ظلمتهای خود را تحکیم کنند اما این نهایت داستان نیست زیرا خوبی ها مردنی نیستند. |
||
|
2
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 14:22 توسط سجاد
|
|
||
|
|
خداحافظ ایران |
|
|
دیر زمانی است که از ایرانی خواندن خود، هراس را در عمق وجود خویش احساس می کنم،نه ازآن خاطر که تعلقات خویش را به مام میهن به ورطه فراموشی نهم ، از آن سو که از غرق شدن ایران خویش در منجلاب تاریخ بیمناکم.
اگر دیروز فریادها برای آزادی سروده می شدند و مردان و زنان ایرانی داعیه آزادی را سر می دادندو گامهای خویش را برعرصه خاک برای فتحی بزرگ می راندند،امروز فریادها برای اسارت و نابودی نواخته می شود و افسوس بر روزی که این اسارت خانمان سوز، حقارت را همراه خود بیند. آری آن روز نه از ایران خبری است و نه از ایرانی،آن روز، روز مرگ ایران است |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 21:50 توسط سجاد
|
|
||
|
|
منجلاب |
|
|
امروز هیچ کس را نمی بینی که ذرهایی از بدی در وجودش نباشد،
هر زمان که به دنبال خوبی گشتم ،بدی را بهتر شناختم و هنگامی که بدی ها را شناختم،دیدم که خوب بودن چقدر سخت است. شهر من شلوغ است و سرشار ازظواهر و روزمرگی و فرار از این ظواهر،خود ظاهری است بر زندگی روزمره |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 4:22 توسط سجاد
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
بازم میخوام بنویسم به همه سلام |
||
|
2
نوشته شده در شنبه دوم مهر 1384ساعت 22:2 توسط سجاد
|
|
||
|
|
زندگی |
|
زمانی ادمی انقدر غریب می شود که هیچ اشنایی را در این برهوت زندگی نمی شناسد یا دیگر نمی تواند و نمی خواهد که بشناسد و هیچ همکلامی را در این کارزار نمی بیند ‘احساس تنهایی می کند اما این احساس به مراتب شیرین تر از سقوط در ابتذال است .
اشتباه و خطا تکه ای از زندگی است اما یادگیری دوری از خطاهای گذشته حقیقت زندگی است.
اری نیاز است‘نیاز است به بازگشت‘ بازگشت به خویشتن و جوهره وجودی خود و این بار در این بازگشت‘ سکوت را ره توشه راه می برم در برابر سیل افکار کج فهمان ‘تا شاید این بار با خطای کمتر زندگی اغاز کرد
|
||
|
2
نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1384ساعت 23:10 توسط سجاد
|
|
||
|
|
اندیشه جامعه شناخت |
|
ذهن کاوشگر هر جویای آ زادی خواستار اتمام وضع موجود و به اصطلاح ساختارشکنی است و دیدی نقادانه نسبت به امور محیط خود است اما برای یک دید نقادانه صحیح و تولید یک اندیشه و ایجاد یک آلترناتیو بعد از رد اندیشه بیشین می بایست شرایطی را لحاظ کرد
زمانی که می خواهیم یک امری را نقد و یا اصولا ان را از لحاظ علمی طرد کنیم ، می بایست نسبت به امر طرد شده خود شناخت کافی داشته باشیم ، چرا که نقد و یا اصولا رد یک نظریه بدون اشراف کامل و نهایی به ان امر مورد نظر امکان نخواهد داشت .
اگر قرار بر ان است که حکم بر بطلان و نقد آگاهانه تفکری دهیم ،این امر بدون شناخت کافی امکان ندارد و یا اگر قرار است بعد از نقد کردن و رد امری، آلترناتیو و جایگزینی را برای ان لحاظ کرد، این لحاظ نیز می بایست معطوف به فهم از امور طرد شده باشد، چرا که اصولا آلترناتیو مورد نظر از جهاتی بر مبنای تقابل با اندیشه گذشتگان مطرح می گردد .
بنابراین می توان گفت بدون فهم اندیشه گذشتگان امکان فهم و طرحی برای آینده نیز به حداقل خود کاهش می یابد و اسیر سقوطی می گردد که بسیاری از اندیشه ها و آلترناتیوهای گذشته گرفتار ان شدند.
لذا می توان شناخت گذشته(تاریخ) و اندیشه گذشتگان را به عنوان سلاحی برای اندیشه ای آینده ساز لحاظ کرد و می توان بر ضرورت فهم از اندیشه های گذشته تاکید کرد.
و از سویی دیگر ما در ایران به سر می بریم و بی شک برای همگان مسجل است که جامعه ایران جامعه ای دینی و خدا محور می باشد، لذا قبل از هر امری یک تولید کننده اندیشه می بایست نسبت به محیط خود ، بصیرت لازم را مبذول بدارد و بازخورد ورود اندیشه خود را درسطح جامعه به تخمین گذارد و این تخمین نیز جز با آگاهی محقق نمیگردد.
بنابراین یک مولد اندیشه بعد از شناخت گذشته و تاریخ شناسی مرتبط با اندیشه خود می باید به یک جامعه نگری صحیح نیز برسد تا احتمال مقبولیت و مشروعیت اندیشه خود را به حد اکثر برساند.
و من الله توفیق |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1384ساعت 21:40 توسط سجاد
|
|
||
|
|
اغاز |
|
دو هفته ای هست که به اصطلاح این وبلاگ را راه انداخته ام اما همیشه از اول زندگی با این مشکل مواجه بودم که به چه صورتی یک فعالیت را شروع کنم یا به عبارت دیگر از کجا باید شروع کنم .
بزرگان می گویند وقتی می خواهی در امری موفق باشی و موفقیت کسب کنی اولین چیزی که نیاز داری خواستن است که خوشبختانه من همیشه خواستم که کارهای بزرگ انجام دهم اما مهمتر از خواستن ان است که بتوانی انجام دهی و اینکه من توانسته ام یا نه ‘نمیدانم یا بهتر است بگویم می دانم اما می ترسم بازگو کنم. اصولا افرادی موفق هستند که زمانی که می خواهند فعالیتی را شروع کنند ‘با توجه به توانایی های خود اقدام کنند و هر مقدار که فاصله این خواستن وتوانستن کوتاهتر باشد‘توفیق در امور دو چندان می کردد.
اما گذشته از تمامی این حرفها این سوال برای من همواره مهم بوده است که چرا اقدام به وبلاگ نویسی کردم یا اصولا چرا خواستم تا از این طریق افکار خود را بیان کنم ‘ اوایل شاید هیچ هدفی نداشتم جز اینکه تنها بنویسم‘ حالا برای چه خودم هم نمی دانستم حتی شاید الان هم نمی دانم چرا می نویسم اما حداقل این را می دانم که به این نوشتن نیاز دارم ‘نیاز دارم به این نوشتن ونیاز دارم که بنویسم حتی اگر هیچ کسی هم توجهی به این نوشته های من نکند ‘چرا که در ابتدای امر برای خود می نویسم تا حداقل کمی از سیل افکاری که به سوی من حمله ور می شوند را دفع کنم ‘هر چند دفعی کاذب باشد .
اما باعث مسرت من ودیگرانی همچون من است تا در این مسیر افرادی دیگر را همراه خود ببینیم افرادی که هجوم افکار با تمامی قوای خود ذهنشان را به مبارزه می طلبد. بنابراین بهترین راه را نوشتن دیدم تا شاید بتوانم دوستانی را در این مسیر همراه خود احساس کنم و با دیدی وسیع تر نسبت به حقایق زندگی قضاوت داشته باشم .
بنابراین هدف اصلی من درست دیدن‘درست خواندن و درست نوشتن است‘هر چند هیچ امری در اغاز خالی از اشکال نیست.
می نویسم تا شاید روزی درست نوشتن را بیاموزم و درست فکر کردن را و هیچ محدودیتی را در این امر برای خود قایل نیستم چرا که محدودیت افت اندیشه و تفکر است
|
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1384ساعت 1:0 توسط سجاد
|
|
||
|
|
آغاز |
|
|
به تماشا سوگند و به آغاز کلام |
||
|
2
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم تیر 1384ساعت 21:49 توسط سجاد
|
|
||